جمال الدين محمد الخوانساري
459
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
هر كه بوده باشى تو سببي از براي أو در بلاى أو ، واجبست بر تو لطف كردن در علاج درد أو ، يعنى هر كه را تو در بلائي انداخته باشى ، يا اين كه تو في الجملة سببي باشى از براي افتادن أو در بلائي ، مثل اين كه أو خود در راه تو در آن بلا افتاده باشد ، يا اين كه بسبب دوستى تو يا ربط با تو در آن بلا افتاده باشد واجب ولازم است بر تو لطف كردن در علاج درد أو از خلاصي أو از آن بلا . 9167 من عاند الحقّ قتله ومن تعزّز عليه ذلّله « 1 » . هر كه دشمنى كند با حقّ بكشد حقّ أو را ، وهر كه غلبه خواهد بر آن خوار كند أو را . 9168 من اتّبع هواه أعماه وأصمّه وأذلّه وأضلّه . هر كه پيروى كند خواهش خود را كور گرداند أو را وكر گرداند وخوار كند وگمراه كند ، مراد كور گردانيدن از ديدن حقّيست كه بر خلاف خواهش أو باشد ، وهمچنين كر گرديدن از شنيدن چنين حقّى . 9169 من لم يشكر النّعمة منع الزّيادة . هر كه شكر نكند نعمت را منع كرده شود از زيادتى . 9170 من لم يهذّب نفسه فضحه سوء العادة . هر كه پاكيزه نگرداند نفس خود را رسوا كند أو را بدى عادت ، يعنى بدى خصال واعمال كه عادت به آنها كرده باشد . 9171 من عذل سفيها فقد عرّض للسّبّ نفسه .
--> ( 1 ) متن موافق نسخهء چاپ هند است ( رجوع شود بصفحهء 342 ، سطر 2 ) ليكن روايت در چاپ صيدا ( ص 222 ، س 2 ) چنين است : « من عاند الحقّ قتله ومن تعزّز على الباطل ذلّله » .